برای دانلود این آهنگ اینجا کیلیک کنید.

ورای کلمات

(feat. Burhan G)

 

With my right foot first

اول با پای راستم

I stepped into the holy mosque

در مسجد الحرام قدم گذاشتم

Upon the cold white marble

بر فراز سنگ مرمرین سفید

Where day and night people sat worshippin', praying

جایی که مردم روز و شب می نشستند ، نماز می خواندندو عبادت می کردند

Right and left the mosque being cleaned

چپ و راست مسجد تمیز شده بود

Shinin' not a particle of dust

بدون حتی ذره از غبار، می درخشید

The carvings of marble, the plates of gold

حکاکی های مرمرین، لوحه های طلا

The symmetry of the whole mosque

قرینه سازی های تمام مسجد

Yeah the largest of it all

بله و بزرگتر از همه اینها

The came the grandest of the whole

عظیم تر از همه

The big beautiful house of Allah

خانه زیبا و بزرگ الله

Covered with black cloth and gold leaf writin'

پوشیده با پرده ای مشکی و ورقه هایی که روی آن با طلا نوشته شده

My life flashed passed me, the good and the bad

ناگهان تمام زندگی ام در یک لحظه از جلو چشمانم گذشت، کرده های خوب و بدم

Such a feeling my brother, never ever felt I had

چه احساس عجیبی برادرم، تا به حال هرگز چنین حسی نداشته ام

A special bondage to the almighty

احساس مخصوص بنده خداوند بودن

A sudden chill in me

ناگهان سردی مرا فراگرفت

Lookin' around the large floor was filled with unity

به اطرافم به زمینی که یکپارچه از مردم پر شده بود

Circling the beautiful house

مردم به دور خانه خدا حلقه زده بودند

Chanting, people sitting, prayin' for forgiveness

مردم نشسته بودند مناجات می کردند و برای آمرزش گناهان دعا می کردند

Prayin' to do better I witnessed

در حال دعا شهادت دادم که عمل صالح انجام دهم

Takin' a deep breath, tears was runnin'

نفس عمیقی کشیدم، اشکانم سرازیر می شدند

I ran around the black house, the ancient black house

به دور خانه سیاه پوش دویدم، خانه باستانی سیاه پوش

Built by Ibrahim, peace be upon him, circlin' 24 no doubt

خانه ای که توسط حضرت ابراهیم علیه السلام بنا شد، بی هیچ شکی 24 بار به دور آن چرخیدم

I got closer, as did my heart, as did my soul, amazing

نزدیک تر شدم، چنانکه قلب و روحم نزدیک تر شد، شگفت انگیز بود

How everyone had their attention only on worshippin'

که چگونه هر کسی فقط و فقط تمام توجهش به پرستش است

All concerns forgotten, focused on prayin'

تمام نگرانی هایم فراموش شدند، تنها بر روی نیایش تمرکز می کردم

Forgettin' everything matters and happenings just giving

همه چیز را فراموشم کردم، هر اتفاقی که تا به حال افتاده بود

I looked up in the sky thanking Allah for this journey

به آسمان سر بلند کردم و خدا را برای این سفر شکرگزاری کردم

Sayin': I swear I didn't schedule to be here this early

گفتم: خدایا من برنامه ریزی نکرده بودم که به این زودی اینجا باشم

I thought I'd come here like pops in my forties and fifties

من فکر می کردم که من مانند شیوخ در 40 یا 50 سالگی اینجا خواهم بود

And the doe I paid for the ticket, was meant for some hobby

و پولی که برای خریدن بلیط پرداختم فقط برای این بود که به اینجا بیایم  تفریحی کنم

But who am I to say if I will be alive tomorrow

ولی من که هستم که بگویم آیا فردا زنده خواهم بود؟

Or 20 years from now, will my health be able to follow

یا 20 سال دیگر انقدر سالم هستم که بتوانم پیرو و تابع باشم ؟

For a moment I pictured my self 6 feet deep

برای لحظه ای خودم را در عمق 6 فوتی زیرزمین تصور کردم

In the cemetery, my corps in the same white sheets

در میان قبر، بدنم را در کفن سفید دیدم، مانند همین لباس سفید احرام

Allah holds the master plan and it's already written

سرنوشت ما به دست قادر الله نوشته می شود، همانطور که هم اکنون نوشته شده است

The pens are withdrawn, the pages are dry... it's written!

قلمها به کناری گذاشته شده اند، کاغذها خشک شده اند .... سرنوشت ما به تحریر درآمده !!!

Looking back on my life

به زندگی گذشته ام می نگرم

Life that's gladly been given to me

زندگی که با سرور و شادی به من داده شد

Open my eyes and embrace the smile

پس چشمانم را باز می کنم و لبخند زندگی را در آغوش میگیرم

Given to you & I

که به من و تو (از جانب خدا) هدیه شده است

 

With my right hand I open the door

با دست راستم در را باز می کنم

My mom welcomes me with a newspaper and a letter

مادرم با یک روزنامه و یک نامه به من خوشامد می گوید

I see pictures of my father fetched down by shots

عکس پدرم را می بینم که با عکسها به من برگردانده شده

In that moment I'm only waiting

در این لحظه من تنها منتظرم

For my tears to fall, I'm prepared

تا اشکهایم فرو ریزد، من آماده ام

But to my surprise my eyes are dry and my soul is calm

ولی برای شگفتی من ، چشمانم خشک است و روحم آرام است

In my whole body there's no sign of grief for a forgotten person

در تمام وجودم هیچ نشانی از غم کسی نیست که فراموش شده باشد

Staring outside, there was something I realized

به بیرون خیره شدم، چیزی را تشخیص دادم

Tomorrow the sun will rise, and together

فردا خورشید طلوع خواهد کرد، و ما با هم

Will see the beauty of eternity

زیبایی ابدیت را خواهیم دید

 

 

 

I go out, take a walk and clear my thoughts

بیرون می روم و کمی پیاده راه می روم، و افکارم را پاک می کنم

The anticipated feeling would be suffering or something similar

اگر اجازه دهم احساساتم پیش بینی کنند آزارم خواهند داد

I ask God to be merciful in the final hours

پس از خدا می خواهم که در این ساعات آخر رحمتش را بر من ببخشد

Looking back on my life

به زندگی گذشته ام می نگرم

Life that's gladly been given to me

زندگی که با سرور وشادی به من داده شد

Open my eyes and embrace the smile

پس چشمانم را باز می کنم و لبخند زندگی را در آغوش می گیرم

Given to you & I

که به من و تو هدیه داده شده

Looking back on my life

به زندگی گذشته ام می نگرم

No regret only the sweet journey

هیچ پشیمانی در کار نیست، زندگی سفر شیرینی بود

Lessons from the simple steps

Taking by you & I

من و تو از هر قدم ساده ای آن درسی یاد گرفتیم

 

 

With my right hand first

اول با دست راستم

I open the door to the room where my woman gave birth

در اتاقی را که همسرم در آن

To my first born son

اولین پسرمان را به دنیا آورده باز می کنم

Only minutes before

تنها چند دقیقه قبل

I was in the waiting room, nervous

من در اتاق انتظار بودم، عصبی و ناآرام

Moms giving me comfort

مادرم به من آرامش می داد

Family support

خانواده ام حمایتم می کردند

As I approached I could hear him crying

نزدیک تر که شدم توانستم صدای گریه اش را بشنوم

I didn't notice

من متوجه نشدم

That my tears were running

که اشکهایم جاری شده اند

Pictured myself for a moment in the arms of my father

برای لحظه ای خودم را زمانیکه در بازوان پدرم بودم تصور کردم

Flashback to the bended shoulders

فلاش بک به بازوان خمیده

On which I'd sit

که من بر آن نشستم

Grabbing his finger

انگشتانش را چنگ زدم

Taking my first step

اولین قدم هایم را برداشتم

Would I become like him?

آیا من هم مانند پدرم خواهم شد؟

After a certain age bottle up

بعد از گذشت چند سال از احساساتم جلوگیری کردم

Stop showing love

از نشان دادن عشقم جلوگیری کردم

But cold handshakes throughout the years

در طول سالها به سردی با هم دست دادن

Replaced by hugs

جایگزین در آغوش گرفتن شد

 

Father whispered in his ears

.. پدر در گوشهایش زمزمه کرد

The family was gathered

همه خانواده جمع شده بودند

Pictures were taken

از هم عکس می گرفتند

My hands still shaking

دستانم هنوز می لرزید

My joy was beyond words

لذت و شعف من ماورای کلمات بود

Him in my arms

نوزادم در بازوانم بود

3 generations of tears running so calm

سه نسل اشک بر صورتم جاری شد

He came with Gods blessing and grace so we named him Faizan

کودکم با رحمت و لطف خدا آمد پس ما نام او را فایزان (رستگار، فائز) گذاشتیم

If I worship U in fear of hell, burn me in it

اگر تو را برای ترس از جهنم پرستیدم، مرا در آن بسوزان

And if I worship U in hope of paradise, exclude me from it

اگر تو را به امید بهشت پرستیدم، مرا از آن محروم کن

But if I worship U for Your own being

ولی اگر تو را برای وجود خودت پرستیدم

Don't withhold from me Your everlasting beauty

زیبایی ابدیت را از من دریغ نکن

If I worship U in fear of hell, burn me in it

And if I worship U in hope of paradise, exclude me from it

But if I worship U for Your own being

Don't withhold from me Your everlasting beauty