خاطرات دیدار دوم والیبال ایران لهستان ورزشگاه آزادی

به هر مصیبتی بود ساعت حدود 6 بعد ازظهر خودم رو بداخل سالن رسوندم. با خودم فکر می کردم خیلی زود اومدم! اما وقتی حتی یک صندلی خالی برای نشستن گیر نیاوردم تازه متوجه شدم چه خبره. هر جور بود خودمو از داخل جمعیت به بالا کشیدم و جایی روی پله های بتونی دست و پا کردم. به زحمت زمین مسابقه دیده می شد.

ولی جای دنج و امنی نبود. هر کی رد می شد یا باید بلند میشدم یا ضربه ای در اثر رد شدنش به من وارد می شد. داشتم فکر میکردم این ورزشگاه واقعا 12000 تا صندلی داره یا اینکه با احتساب ایستاده ها مثل من 12000 تا گنجایش داره؟ تازه شنیدم یک عده با بلیط هم پشت درها موندن! چرا صندلیها شماره نداشت معلوم نبود!

 

صدای شیپور و هلهله جمعیت کر کننده بود. شور و هیجان جوانها حتی ساعتها قبل از شروع بازی وصف ناپذیر بود. کنار دستیم که معلوم میشد حرفه ایه یک بسته پنبه بهداشتی آورده بود و به اطرافیاش و منجمله من داد که تو گوشهام بذارم. گفت بدون محافظ گوش تا آخر بازی دوام نمی آری! و گوشات تا ساعتها وز وز میکنه!

هنوز حدود سه ساعت تا شروع مسابقه مونده بود کمی پیامهای وایبر و اس ام اس ها رو مرور کردم. زمان به کندی میگذشت. بعد متوجه شدم که ورقه های امتحانی یکی از درسهای دانشجوها همراهمه. پس شروع کردم به ورقه تصحیح کردن. 

ورقه ها تموم شد. یکبار دیگه دور کردمشون که جمع نمره ها رو اشتباه نکرده باشم.  هنوز بازی شروع نشده بود. بلاخره بازیکنها اومدن تو زمین گرم کردن و بعد نیمساعت پخش سرود ملی و بازی شروع شد.

خیلی بالا بودم جمعیتم دایم بلند میشدن تو مواقع حساس بازی. منم میترسیدم  اگه مثل بقیه بلند بشم همین پله بتنی رو هم از دست بدم.  صحنه ها هم مانند تماشا از تلویزیون نه توضیح گوینده رو داشت نه حرکت کند و تکرار. گاهی فقط از صدای شادی مردم متوجه میشدم امتیاز گرفتیم و بیلبورد ثبت امتیاز ورزشگاه. آخرهای بازی که شد متوجه شدم داریم پشت سر هم سرو خراب می کنیم و آبشارهامونم دیگه کارگر نیست. بنظر میرسید دستمونو خونده بودن این لهستانیها. خیلی هم غیرتی بازی میکردن امشب بخصوص کاپیتان کوبیاک که تمام هم و غمش این بود که امتیاز بگیره و فریادهاش بعد از هر امتیاز گیری تو این سرو صدا هم بگوش می رسید. هر چی میزدیم یا برمی گشت یا به تور یا اوت. علاوه بر این دیگه صدای بوق و داد و فریاد در ورزشگاه روی اونا اثر نمیگذاشت. میگفتن فیلتر گوش گذاشتن اینام امشب!شاید هم موقع سرو زدن ما که این سرو صداها به موقع قطع نمیشد  روی اعصاب بازیکن های خودمون بود. به هر حال گویی شب شب ما نبود.

اما مردم همچنان با شور و هیجان وصف ناپذیر تا لحظه آخر وفادارانه تشویق می کردن. واقعا این تماشاگرهای ما تو دنیا بی نظیرن. با اینکه باختیم اما بلاخره به یکی از تیمهای رده بالا و با تجربه دنیا بازی رو واگذار کردیم. بازم نباید نا امید شد. به این تیم همیشه باید افتخار کرد.

/ 0 نظر / 32 بازدید